حسين بن حسن خوارزمي
638
شرح فصوص الحكم
فأكرمه الله بأن قضى حاجته و سماه بصفته حتى يكون اسمه تذكارا لما طلب منه نبيه زكريا ، لأنه عليه السّلام آثر بقاء ذكر الله في عقبه إذ الولد سرّ أبيه ، فقال « يَرِثُنِي وَيَرِثُ من آلِ يَعْقُوبَ » و ليس ثمّ موروث في حق هؤلاء إلا مقام ذكر الله و الدعوة إليه . پس حضرت الهى به كمال ألطاف نامتناهى اكرام كرد زكريا را - عليه السّلام - به اينكه حاجت او را برآورد كه فرزندى داد كه سبب احياء ذكر اوست ، و هم تسميه كرد به اسمى كه دال بر صفت احياء است تا تذكار مطلوب او باشد . و مقصود اصلى زكريا بقاء ذكر الله بود بعد از وى ، از آن كه ولد سرّ پدر است و متّصف به صفت او . و انبياء - عليهم السّلام - محض رحمتاند بر عالميان . پس طلب ولد كرد تا حامل سرّ او باشد ، و بر ذكر حق مداومت كند ، و خلق را به حق دعوت نمايد . چنان كه زكريا دائما ذاكر حق بود و داعى خلق بسوى او - عزّ اسمه - ، لا جرم علَّت غاييه از طلب ولد اظهار اسرار الهى [ 264 - ر ] و افشاى احكام و إبراز اسماء و صفات نامتناهى اوست ، و قيام به تكميل دقايق و ايصال اهل استعداد به حقيقة الحقائق كه مجمع رحمت و منبع رأفت است . و لهذا گفت : « يَرِثُنِي وَيَرِثُ من آلِ يَعْقُوبَ » « 8 » . و معلوم است كه ميراث انبياء نبوت است و ولايت و دعوت به هدايت ، و ابعاد از ضلالت و غوايت . ثم إنه بشره بما قدمه من سلامه عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا . فجاء بصفة الحياة و هي اسمه و أعلم بسلامه عليه ، و كلامه صدق فهو مقطوع به . يعنى : بشارت داد حق - سبحانه و تعالى - زكريا را - عليه السّلام - به اين معنى كه پسرش موصوف است به سلامت اوّليه و آخريه ، يا اخبار و إيماء است به اين كلام انشائيه كه دعا است كه حق - سبحانه و تعالى - عين ثابتهء او را كه فايض است به فيض اقدس ، سلامت از نقايص ارزانى داشته است ، و قابليت و استعداد آن داده كه حق - سبحانه و تعالى - او را به اسم « سلَّام » متجلَّى شود تا در كنف سلامت باشد از احتجاب به انانيّت ، و ظهور نفس او به موجبات بعد از حضرت عنديت ، روزى كه زاده است در اوّليتش ، و روزى كه بميرد در آخريّتش ، و روزى كه زنده مبعوث گردد . يعنى روز تحقّق به وجود باقى حقّانى ، بعد از وجود به وجود موهوم فانى . پس حق اسم يحيى را كه دال بر صفت حيات است آورد ، و در كلام
--> « 8 » س 9 ى 6 .